شمس الدين حافظ
601
سفينه حافظ ( فارسى )
گفتمش قايمست رخ بنهاد * گفت از اين تخته زودتر برخيز [ 1 ] 28 - طلعت ساقى چون كرد صبح رسم جهانگيرى آشكار * و آفاق را ز حلهء زربفت شد شعار برخاستم به طلعت ساقى ز خواب خوش * در سر هواى باده و در دل وفاى يار آفاق را طليعهء مهر جهانفروز * آراسته چو طلعت دستور كامكار 29 - قرض [ 2 ] اى جهانبخشى كه روز و شب چو نور آفتاب * فضل و احسان تو دايم بر سماواتست و ارض سرمه از خاك رهت كردن فلك را فرض عين * سجده بر خاك درت كردن فلك را عين فرض عرض عالم راست طولى مىكنم زان احتراز * مختصر كاريست كارم چيست خود اين طول و عرض بايد احسانى چنان كردن كه بعد از خرج راه * قرض خود بگذارم و ديگر نبايد كرد قرض 30 - پاداش نيك صاحبم دوش باده نفرستاد * آن خطا اين خطاب مىارزد
--> [ 1 ] پاورقى قطعهء 27 - اين قطعه را در دو نسخه حافظ : 1 - نسخه اردوبادى چاپ تبريز مورخه 1267 ، 2 - نسخه ايروانى چاپ تبريز مورخه 1268 ديدم . اين قطعه در حقيقت معما است و براى كشف آن معانى متعدد ، و مختلف لغات مربوطه توضيح داده مىشود ، 1 - قايم علاوه بر ، محكم . برجا و برپا بمعنى دلاك و مشتومالچى حمام نيز آمده است - در اصطلاح شطرنج به دو حريف هم زور ، و يا صفحه و تخته شطرنج - خانه تحصن و قلعه و سنگر شاه نيز گويند بالاخره بمعنى زبون و مغلوبيت و تحصن نيز گويند - و اما كنده بفتح كاف و دال بمعنى قلعه و سنگر دور لشكر - و آغل گوسفند و خندق و غار و نيز بمعنى امر دو مفعول و در اصطلاح كشتى گيرى لمى را گويند كه غالب براى خاك كردن حريف با كليد كردن دو دست از زير يك پا و كمر به كار مىبرد و بالاخره كنده كسى را بالا كشيدن ، داراى معانى ديگرى نيز مىباشد ( فرهنگ دكتر معين ) . [ 2 ] پاورقى قطعهء 29 - يكتائى قطعه ( 29 ) را از سلمان ساوجى مىداند .